تبلیغات

9
10

اوقات شرعی

سید عباس

جمعه, ۲۷ تیر ۱۳۹۳
سید عباس با تاثر و تاسف بسیار اطلاع یافتیم برادر عزیزمان آقای سید عباس پورجندقی برادر سردار شهید سید سعید پور جندقی و رزمنده دلاور واحد اطلاعات وعملیات لشگر ثارالله که مدتی نیز در گردان ۴۱۰ حضور داشت در سوگ از دست دادن فرزندعزیزش سرکار خانم فاطمه السادات پور جندقی که بعلت بیماری کلیوی به دیار باقی شتافته، نشسته است ...  
داستان پسري كه فرمانده پدرش شد پدر و پسر توي يك گردان بودند. بعد از شهادت برادرش، پدر مي‌گفت: هر چي باشد، تو برادرش هستي. تو هم بايد توي مراسم تشييع و تدفين باشي. مي‌گفت: تكليف من اين است كه بالاي سر نيروهاي گردان باشم. دست آخر گفته بود: به عنوان فرمانده دستور مي‌دهم بروي و جنازه حسين‌‌جان را بگذاري تو قبر ...

قاب عکس مهرداد

دوشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۳
قاب عکس مهرداد مهرداد در آخرین روزهای جهاد مقدّس، در خرداد سال هزار و سیصد و شصت و هفت، در منطقه‌ی شلمچه بر اثر ترکش خمپاره‌ی تأخیریِ عراقی‌ها به سرش، به شدّت زخمی می‌شود و ...
آقا زاده پولدار زیبا و درسخوان از اون آقا زاده ها نبود که به خاطر سوء استفاده از موقعیت شغلی آقا جون  پولدار شده باشه !!!پدرش کشاورز زحمتکشی بود که از راه حلال واز دل زمین ثروت حلالی به دست اورده و بعد از مرگش سعید وارث هکتارها زمین مرغوب وثروت قابل اعتنایی شده بود ومیتوانست در بهترین دانشگاههای دنیا ادامه تحصیل دهد یک برادرش فرانسه درس می خواند و یکی دیگر ساکن آلمان بود. زمانی که داشتن پیکان یعنی داشتن بهترین ماشین آقا سعید بی ام و داشت اما ...
سیمرغ بینایی در پشت کوه قاف قرآن دنیا مانند راهیست پر پیچ و خم که باید زندگی را در این راه حرکت داد پس باید مواظب بود. هم چنان که اگر راننده ای را در جاده ی خطرناک رها کنی و کنترل ماشینی را در دست داشته باشد، گر حواس جمع باشد، به سلامت به مقصد خواهد رسید وگرنه از جاده منحرف شده و سقوط خواهد کرد...

به جهنم که برادرم شهید بشه

سه شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۳
به جهنم که برادرم شهید بشه در عملیات بدر گردان ۴۱۰ و ۴۲۲ همزمان تشکیل شد این دو گردان به عنوان گردان های غواص سازماندهی شده بودند اما آموزش های خاکی هم می دیدند.فرمانده گردان ۴۱۰ شهید رضا عباس زاده بود و فرمانده گردان ۴۲۲ هم شهید حاج احمد امینی بود.موقعی که من به مقر لشکر رسیدم شهید عباس زاده گفت: « حالا که آمدی در قسمت رزم باید بیایی داخل گردان خودمان» اما حاج قاسم می گفت نمی شود باید بیایی مدیر داخلی را بگردانی.گفتم: «من یک نفر را پیدا می کنم و خودم می روم» و ...
اطلاعیه فرماندهی قرارگاه رزمندگان دوران دفاع مقدس رفسنجان بسم رب الشهدا والصدیقین محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم حرامیان داعش ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺘﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺠﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺮﯾﻌﺘﺮ به خانه ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﯾﺪ ...ﺑﯽ ﺷﮏ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ به خدا ﺳﻮﮔﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩﻧﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻟﻌﻨﺖﻣﯿﮑﻨﻨﺪ . ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻗﺮﻥ ﻫﺎﺳﺖ ﻧﺴﻞ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﺧﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯽ ﺷﺪﯾﺪ ﺍﺯ ﻗﺎﺗﻼﻥ امامﺣﺴﯿﻦ ( ﻉ ) ﺷﻤﺸﯿﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...

پیرمرد نورانی گردان

جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۳
پیرمرد نورانی گردان با خبر شدیم جناب اقای حاج محمد نهویی ، پدر شهیدان والا مقام رسول وغلام نهویی که خود نیز از رزمندگان گردان ۴۱۰ غواص بود به سوی فرزندان شهیدش پر کشید و از این خاکدان دنیایی به ملکوت اعلی پرواز نمود . این ضایعه را به خانواده محترم شهید وبازماندگان تسلیت عرض کرده از خداوند برای ایشان صبر و اجر وبرای آن مرحوم ، همنشینی با فرزندان شهیدش را در فردوس برین خواستاریم قرارگاه رزمندگان گردان ۴۱۰ غواص حضرت رسول (ص) - فاتحان اروند

درگذشت پدر شهیدان حیدری

پنج شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۳
درگذشت پدر شهیدان حیدری در گذشت جناب آقای حاج شهریار حیدری پدر بزرگوار شهید والامقام موسی حیدری ، پیک گردان۴۱۸ ، که در عملیات والفجر هشت به فوز شهادت نائل آمد و سردار شهید عیسی حیدری دلاور گردان ۴۱۰ که در عملیات کربلای ۵ به درجه رفیع شهادت رسید را خدمت خانواده محترم شهید تسلیت عرض کرده از خداوند متعال برای ان مرحوم علو درجات وهمنشینی با فرزندان شهیدش در بهشت مخصوص خداوند و صبر واجر برای بازماندگان خواستاریم قرارگاه رزمندگان گردان ۴۱۰ غواص حضرت رسول (ص) - فاتحان اروند
حاجی فقط یک چفیه در دهان من بگذار که صدای من در نیاید تا عملیات لو نرود روایت سردار حاج محمد میرزایی فرمانده گردان ۴۱۲ فاطمه الزهرا از لشکر۴۱ ثارالله در مورد چگونگی شهادت شهید علی عرب : یک نفر را دیدم که افتاده بود. سه تا موشک تو کوله پشتی اش بود. موشکها منفجر شده و به هوا می پریدند. رسیدم بالای جنازه. دستم را روی شکمش گذاشتم دستم فرو رفت. به صورتش دست زدم، سوخته بود. او را شناختم. علی عرب بود. گفتم : علی تویی؟ در حین سوختن گفت: حاجی تو برو. فقط یک چفیه در دهان من بگذار که صدایم در نیاید وگرنه عملیات لو می رود...

به بالا