تبلیغات

9
10

اوقات شرعی

روزه داری در اسارت

دوشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۳
روزه داری در اسارت سردار مرتضی حاج باقری فرمانده تخریب لشکر ۴۱ ثارالله :ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت کرده بود. به همین جهت مشکلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود. عراقی‌ها به ما خیلی سخت می‌گرفتند جز ارتباط و اتکال به خدا هیچ راهی نبود

عکس قشنگ

یکشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۳
عکس قشنگ موقعی که حجله شهادت ابوالقاسم را زده بودیم دیدم فردی به عکس او خیره شده بود برایم ناآشنا آمد رفتم نزدیکش و سوال کردم آیا شما برادرم را می شناختی؟ گفت: بله ابوالقاسم به عکاسی من آمده بود (عکاسی همایون ) و به من گفت یک عکس قشنگ از او بگیرم زیرا این آخرین عکس من می باشد ...

سید پا برهنه

یکشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۳
سید پا برهنه آقا حمید قصه ی ما ابتدا با اون چیزی که شما شنیدید خیلی فرق میکرد.جوون بود و با کله ای پر باد، لات های محله هم کلی ازش حساب می بردند، خلاصه بزن بهادری بود برای خودش!یه روز مادر این حمید جوون رو از خونه بیرون انداخت و گفت برو دیگه پسر من نیستی ،خسته شدم از بس جواب کاراتو دادم...

از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم

دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۳
 از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم ۵۰۰ گرم هروئین برای معتاد کردن ۵۰۰ جوان کافی است سال ۱۳۸۷ بخشعلی چ متولد ۱۳۵۴ این مقدار هروئین را از ایرانشهر به طرف خرم آباد می برد که در رفسنجان دستگیر شد  حکم صادره برای او بیشتر از یک کلمه نبود " اعدام" در روزهای تنهایی وغربت دلگیر زندان ، یک روز یکی از پرسنل زندان ، تقویم دیواری که بالایش عکس شهید حاج علی محمدی پور بود به او داد وگفت : " بخشعلی ، این شهید حاج علی محمدی پور است شهید با کرامتی است بچه ی یکی از روستاهای رفسنجانه ، خیلی ها در گرفتاری به او متوسل می شوند ومشکلشان بر طرف می گردد... "آن روز بخشعلی عکس شهید را روبروی تخت خود ، روی دیوار نصب کرد و خطاب به شهید گفت : " حاج علی من تو را نمی شناسم، ولی از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم"
او قبل از هر چیز خود را رزمنده گردان ۴۱۰ می داند

فرهیختگان گردان (۱)

شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۳
فرهیختگان گردان (1) او قبل از هر چیز خود را رزمنده گردان ۴۱۰ می داند سید علی میرافضلی رزمنده و غواص گردان ۴۱۰ ، به گواهی کارنامه‌ی پر بارش، شاعری توانمند و پژوهشگری گرانمایه است. در حوزه‌ی طنز از چهره‌های مطرح کشور، و در زمینه‌ی رسانه و مدیریت فرهنگی صاحب جایگاهی در خور ستایش است.او در دو دهه‌ی اخیر، ده‌ها کتاب در شعر، نقد ادبی و پژوهش به بازار اهل ادب و فرهنگ عرضه کرده است. همچنین، صدها مقاله، یادداشت و گفت‌وگوی منتشر شده دارد، که همه حکایت از ظهور و بروز فردی شایسته‌ی تکریم دارند. میرافضلی متولد سال ۱۳۴۸ و در رفسنجان بدنیا آمده. در سال ۱۳۷۳ در مقطع کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل و از همان ابتدا به عنوان کارشناس فرهنگ و رسانه و مدیر روابط عمومی مجتمع مس سرچشمه  به کار مشغول می‌شود. پس از آن، در کسوت مدیر فرهنگی و اجتماعی، توانسته است در شرکت ملی صنایع مس ایران، خدمات گسترده‌ای را برنامه ریزی و ساماندهی نماید. او در عین‌حال، به صورت شبانه روز مشغول خواندن و نوشتن، سرودن شعر و انجام خدمات فرهنگی و اجتماعی است. از این رو به گمان ما، همرزم دیروزمان ...

کفاره گناهانم

شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۳
 کفاره گناهانم غواص گردان ۴۱۰ شهید علی نیکویی: اگر مصلحت خداوندی این بود که جسدم مفقود شود خوشحال باشید که این نیز خواست قلبی من است شاید بنا باشد جسدم هم طعمه موجودات شود بلکه حداقل کفاره گناهانم باشد شما نیز خود را با یاد مادر بی مزارمان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلی خاطر دهید

چهارمین گردهمایی

جمعه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۳
چهارمین گردهمایی   چهارمین گردهمایی رزمندگان وپیشکسوتان گردان ۴۱۰ غواص حضرت رسول (ص) فاتحان اروند ، پنجشنبه ۱۴ فروردین همزمان با سالروز شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد جامع دارالصابرین بم برگزار گردید ...
 تا آخرین قطره خونم سنگر را ترک نخواهم کرد قسمتی از وصیت نامه غواص شهید ممتاز آریایی نیا خدایا! بارالها! معبودا!معشوقا و مولایم!منِ ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشم هایم را دشمن در اوج دردش از حلقه در بستان در آورد،و دست هایم را در تنگه چزابه قطع کند،و پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد،و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبار کند،و سر مرا در شلمچه از بدن جدا سازد،تا در کمال فشار و عذاب، دشمنان مکتبم ببینند که اگرچه چشم ها، دست ها و پاها و قلبم و سینه و سرم را از من بگیرند، اما ایمانم را نمی توانند بگیرند ...
 قدری فکر کنید که شهدا چرا رفتند ؟ راهی که امروز ما درآن قدم نهاده ایم کاملا به حقانیتش آگاه بوده وآماده فداسازی همه هستی مان هستیم که چه خوش است سر دادن آوای مولا امام حسین علیه السلام که ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی وبالاخره از شما عزیزان می خواهم که قدری فکر کنید که شهدا چرا رفتند ؟ آنها رفتند که معروف رایج ومنکر نهی شود  شما هم مواظب باشید مال ومقام دنیایی فریبتان ندهد ...

تنهایی و مقاومت

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۲
تنهایی و مقاومت گفتم شما بروید، هر چه آن سه نفر اصرار کردند قبول نکردم خواستند کنارم باشند ، قبول نکردم گفتم اگر شما بمانید چهار نفري شهید یا اسیر می شویم اما اینطور من یک نفرم؛ با اصرار من آن سه عزیز بعد از بوسیدن پیشانی و قول شفاعت گرفتن از من، در میان گریه هر چهار نفرمان، از من جدا شدند؛ من ماندم تنها، لذا به یک طرف شروع به خزیدن کردم نمی دانستم کجا می روم، اما می رفتم...

به بالا